تیارا گلی
دردونه مامان و بابا
تاريخ : 25 / 11 / 1390 | نویسنده : مامانی

 یگانه دختر زیبایم ،تیارای عزیزم :

تبسم شیرین عشق ، گوشه ای از نگاه خداست. تنها به نگاه او می سپارمت .

وقتی چشمهای زیبایت را به چشمهایم میدوزی و برق زیبای هوشیاری ات را حس میکنم ....

گل بهشتی من ...باران عشقت را میطلبم...تا بی چتر...قدم بزنم در زیر بارش بی امان احساست...

و خیس شوم از عشق....از حس قشنگ بودن....اشک میبارد و قلبم هزار بار مینوازد...

تياراي  زیبای من بیشتر از دنیا دوستت دارم

 




بازدید : مرتبه | موضوع :
163
تاريخ : 16 / 9 / 1392 | نویسنده : مامانی

روز خورشید شادمانه‏ ترین طلوعش را خواهد کرد و دنیا رنگ دیگری خواهد گرفت

قلبها به مناسبت آمدنت خوشامد خواهند گفت

فرشته آسمانی سالروز زمینی شدنت مبارک

 

16 آذر ؟ پس کی 16 آذر میشه ؟ این جمله ای هست که تقریبا سه ماهه که هروز داری ازمون میپرسی .قربون اون شیرین زبونیات برم .اواخر تابستان یکی از بچه های مهد توی مهد جشن تولد گرفته بود و از اون روز مدام میخواستی توی مهد تولد بگیری .من وبابا برات توضیح دادیم که تولد شما 16 آذر است و باید تا اونوقت صبر کنی .این شد که تقریبا هر روز این سوال را ازم میپرسیدی و روزشماری میکردی . از اونجایی که امسال تصمیم بر این شد برات جشن مفصل نگیریم .بابا گفت پس توی مهد حتما برات میگیریم که فکر کنم بیشتر هم خوشحالت کنه . بنا به علاقه ای که خودت به شخصیت کارتونی دورا داری .همش میگفتی کیک دورا میخوام .خلاصه دیروز رفتیم قنادی کاکائو و سفارش کیک دورا برای یکشنبه 17 آذر ساعت 9 صبح دادیم و چند تا بادکنک دورا و ظرف پفیلا .شمع و فشفشه هم خریدیم و ظهر واسه ناهار رفتیم خونه مامان آذر که اونجا حس کردم کمی سرماخوردگی داری .تصمیم گرفتم امروز مهد نری و خوب استراحت کنی واسه یکشنبه که سرحال باشی که متاسفانه از نصف شب تب کردی و سرماخورگیت بیشتر شد و بابا مجبور شد امروز صبح بره و سفارش کیک را کنسل کنه وانشااله که تا سه شنبه خوب خوب بشی و سه شنبه واست توی مهد جشن بگیریم .هر چند که 4،5 روزه میگی نمیخوای مهد بری و علتش هم خوب میدونم و توی یک پست مفصل برات مینویسم که خودم هم چقدر بابت دیدن اون صحنه بغض کردم . امیدوارم زودتر خوب خوب بشی عروسکم که طاقت دیدن این حال روزت را ندارم اونم روز تولدت فرشته ام .

عزیز دلم باز هم میگویم : تکه وجودم .تمام زندگی من .با تمامی وجود دوستت دارم و باز هم تولدت هزاران بار مبارککککککک . کاش بتوانم لایق وجودت باشم .کاش با پا گذاشتن به سن جدید .این دوره از زندگیت را درک کنم و بتوانم همراهت شوم برای شناخت این دنیا از دریچه نگاه 3 ساله تو

این هم عکس از اون روزایی که عاشق مهد بودی




بازدید : 395 مرتبه | موضوع : تولد
162
تاريخ : 16 / 9 / 1392 | نویسنده : مامانی

 

به تو كه مي نگرم، همه زيبايي دنيا را، هر آنچه وصف شدني و هر آنچه توصيف ناپذير است را، يكجا مي بينم...

در يكايك لحظه هاي بودنم، برايت سلامتي، شادماني، موفقيت و سربلندي آرزو ميكنم.

دوستت مي دارم بيش از آنكه در حجم انديشه ها بگنجد، از خدا ميخواهم ياري ام كند در اين امر خطير، تا به تو بهترين ها را بياموزم و تو را آن چنان   كه شايسته بهترينها هستي پرورش دهم...

 

پروردگارا، مهربانا! زيباترين و برترين هديه عمرم را تو به من دادي، آنرا بر من ببخش و همراهم باش تا رساندن فرشته من بر اوج قله هاي موفقيت و نشاندن شاهين بخت و اقبال بر شانه هاي ظريف و كوچكش....

 

خدایا هر چه آفریدی برایم یک طرف ، این فرشته ی زیبا را که به من هدیه دادی یک سوی دیگر
آرزوی من همیشه همین سو بوده ، این فرشته ی زیبا از آغاز تولدش در قلب من بوده
که اینگونه قلب من در روز میلادش پرتپش و شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و آواز است
که میزند با هر تپش فریاد عشق تیارای عزیزم تولدت مبارک ،هدیه من به تو یک دنیا عشق

 

 تیارای عزیزم .عشقم .عروسکم درست سه سال پیش در چنین روزی خداوند درهای رحمتش را به روی من گشود وفرشته ای پاک و زیبا برای من فرستاد .فرشته ای که از اون روز شد تمام دنیای من .تمام زندگانیم .چه شبها که با بیتابیهایت گریه کردم وچه روزهایی که با دیدن لبخند زیبایت ،با لحظه لحظه بزرگ شدنت مست از وجودت شدم .خدایا سپاس بابت این فرشته پاک .خدایا خودت کمکم کن آن باشم که لایق وجود پاکش است.

 

امسال تصمیم گرفتیم برات جشن مفصل نگیریم .عمه سپیده زحمت کشیده بود و برات یک کیک درست کرده بود .دیروز عصر با آرشام و النا یک جشن کوچولو برات گرفتیم 

 

دیروز هم رفتیم برای توی مهدت کیک سفارش دادیم و قرار شد 17 آذر (فردا ) برات جشن بگیریم که..... بقیه را در پست بعد برات مینویسم

 

در ادامه مطلب برات عکسهای دیروز  را میذارم



ادامه مطلب...

بازدید : 1138 مرتبه | موضوع : تولد
161
تاريخ : 28 / 7 / 1392 | نویسنده : مامانی

سلام عزیز دلم .امروز مدام استرس داشتم .تقریبا همه کارهامون را ردیف کردیم .مرخصی هم گرفتم تا فردا دوشنبه 29/7/92 بری اتاق عمل برای ترمیم دندونات که سر شب از مطب تماس گرفتند و گفتند فردا جون خانم دکتر نتونسته اول وقت تخت در کلینیک بگیره و احتمال گرسنگی و افت قندت توی ظهر زیاد میشه فردا کنسل شد .چهارشنبه وقت بعدی است که متاسفانه ما اصفهان نیستیم و باید حتما بریم شیراز واسه مراسم عقد خاطره .خانم دکتر عزیز گفته سعی میکنه برامون آخرین روز کار کلینیک .شنبه وقت بگیره و در غیر اینصورت کار ترمیم دندونات میافته به بعد از ترمیم کلینیک توی آذر ماه .نمیدونم چه حکمتی توی این کاراست که این طوری شد . در هر صورت امیدوارم هر طور که به صلاحت باشه اتفاق بیفته .هر چند که من خیلی مظطربم تا کار ترمیم دندونات تمام بشه عزیزم .

برات بهترینها را آرزو دارم عسلم قلب




بازدید : 379 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
160
تاريخ : 28 / 7 / 1392 | نویسنده : مامانی

تیارا جونم .عزیز دلممممم .بعد از مدتها همت کردم برات بنویسم .الان هم میخوام فقط از دلشوره امروزم بنویسم تا بعد مفصلا برات بنویسم از کارهای قشنگت .از شیرین زبونیات .

الهی فدای اون چهره خندون ومهربونت بشم به دلیل یکسال آنتی بیوتیک خوردن دندونای قشنگت خیلی زود پوسیده شدند .از پارسال میبردمت دندونپزشکی .یکبار پیش دکتر جبل عاملی و یکمرتبه فلوراید تراپی .با تحقیق بردمت پیش خانم دکتر اردستانی .خانم اردستانی بسیار با حوصله و اصولی کارت را پیگیری کردند .از آزمایش کلسیم وعکس کلی دندونات . به این نتیجه رسیدند که پوسیدگیت در حال پیشرفته .بنده خدا خیلی برات وقت گذاشت که روی صندلی مطب کارهات انجام بشه .جلسه اول با بازی وحوصله و نام بردن هریک از وسایل حتی مته به نامهای عروس و داماد وفیل و اردک .دیدن کارتون موردعلاقه ات .و در همون حال فیلم ازت میگرفتم به توصیه خانم دکتر  وچند مرتبه توی خونه دیدی . جلسات بعد استرست کم وکم تر شد و فقط توی مطب زبون میریختی در ضمن روی صورتت نقاشی میشد ویک جایزه هم عمو پستچی واست می آورد .اما هنوز خوب خوب همکاری نمیکنی .دیروز باز هم وقت داشتیم  .به توصیه خانم دکتر با بیهوشی دندونای بالات راحت تر و تمیز تر میشه کار کرد وبدون استرس وناراحتی تو .چون دندون نیش بالات در اثر پوسیدگی شدید شکسته .باید ترمیم وروکش بشه . دندونای پایین هم عصب کشی وترمیم . تصمیم را به عهده خودمون گذاشتند که یا دندونای پایین را توی مطب کار کنند و دوندوای بالا را فعلا به حال خود بگذاریم تا بزرگتر شوی و این هم خودش ریسک بزرگیه و چون پوسیدگی و گردش باکتری توی دهنت رو به پیشرفته . از طرفی توی این کلینیک که قراره کارهاتو انجام بدهند یا فردا باید انجام بدیم و یا اینکه تا آذر ماه نمیشه کاری کرد . ازطرفی پنجشنبه این هفته عقد خاطره است باید حتما شیراز بریم .بالاخره تصمیم گرفتیم فردا بریم برای بیهوشی و انجام کارهای دندونپزشکیت .

الهی قربونت برم .از دیشب تا حالا چنان دلهره ای دارم .با وجود اطمینان خانم دکتر و دوست خوبم مژده جون  اما نمیتونم استرس نداشته باشم .واقعا کلافه ام . اسم بیهوشی تن آدمو میلرزونه .اما عزیزم امروز اومدم برات نوشتم که بدونی خیلی مظطربم و واقعا بعد از صحبت و تحقیق به این نتیجه رسیدیم این بهترین کار برای سلامتیته .

امیدوارم همه چی بخیر وخوشی بگذره

این هم عکس روزی که رفتی دندون پزشکی . به انتخاب خودت پروانه شدی و بعد هم عمو پستچی برات این جایزه را آورده بود

این هم قیافه نازت بعد از دیدن جایزه ات

راستی عزیزم باید بهت بگم که این کادوی عمو پستچی همون کادوی سپهره که برای تولدت بهت داده بود .راستش اینو بهت نداده بودم واصلا یادت نبود .از بس اسباب بازی داری همه کادوهای تولدت را باز نکردیم برات . روز دندونپزشکی چون وقت نکردم برات کادو بخرم .مجبور شدم اینو برات بردارم که کلی هم ذوق کردی و دوسشون داری .باز هم دست سپهر جون و خاله روشنک درد نکنه .




بازدید : 508 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
158
تاريخ : 28 / 1 / 1392 | نویسنده : مامانی

اینجا عروسی داوود -3 فروردین 92

اینجا عروسی داوود -3 فروردین 92




بازدید : 1350 مرتبه | موضوع : عكسهاي تيارا گلي
157
تاريخ : 28 / 1 / 1392 | نویسنده : مامانی

جونم برات بگه عزیز دلم از سال قبل تصمیم گرفتم که دیگه بعد از تعطیلات عید بذارمت مهد کودک و طبق صحبتی هم که با مشاورت (خانم رحیمی ) داشتم ایشون هم صلاح دونستند که دیگه بری مهدکودک توی ایم عید با وجود نیمه باز بودن مهد ها چند تا مهد اطراف خونه را رفتیم و دیدیم که دوتا را درنظر گرفتم و یکی مهد نیکتا و دیگری شایق .این چند روز هم مادرجون بنده خدا هر روز میاد خونمون مواظب شماست تا وقتی من از سرکار برگردم و اگر خسته وبدقلق نباشی بریم مهد تا آشنا بشی با محیط و اذیت نشی .یک روز عصر بردیمت مهدکودک نیکتا اولش گریه کردی و نمیومدی داخل اما بعد که دیگه مطمئن شدی اونجا امنه وخبری از دکتر  نیست شروع کردی برای خاله مهد و بچه ها حرف زدن که من دوسالمه و اسم شما چیه و......خلاصه کلی زبون ریختی .اما اگر من میرفتم بیرون گریه میکردی بدون من نمی ایستادی .بنا به دلایلی از بردن به مهد نیکتا منصرف شدم و حالا قراره از اول اردیبهشت بذارمت مهدکودک شایق در ظاهر که خوبه .تمیز و اتاق شما همانطور که دنبالش بودم تهویه خوبی داره ،رو به آفتابه و نور داره اما یک مورده که هنوز مردد هستم واون شلوغی کلاس شماست .روزی که با هم رفتیم برای دیدن محیط چون حسابی حرف میزدی ،زبون میریختی و رنگها را هم بلدی گفتند باید بری کلاس 3تا 4 ساله ها که آموزش دارند و برای شما بهتره .اماعزیز دلم هنوز هم تردید دارم اما تیارای گلم به خدا مجبورم به خاطر خودت ،النا ومادرجون بذارمت مهد هر سه شما راحت تر هستید .خیلی گشتم دنبال یک مهد خوب با شرایط خوب توی این محدوده .به نظرم اینجا خوبه .امیدوارم تو هم راحت باشی و زود با شرایط جدیدت سازگاری پیدا کنی و اذیت نشی .عزیزم امیدوارم بتونم برات مادر خوبی باشم .

یک عکس ازت میذارم که پستت بدون عکس نباشه




بازدید : 518 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
156
تاريخ : 28 / 1 / 1392 | نویسنده : مامانی

تیارا جونم عاشق سپهر پسر عمو محمد هستی و هرجا سپهر باشه حسابی باهاش سرگرم میشی و مثل مامان میشی براش .این هم چند تاعکس از سپهر وتیارا در ایام عید 92



ادامه مطلب...

بازدید : 781 مرتبه | موضوع : عكسهاي تيارا گلي
155
تاريخ : 28 / 1 / 1392 | نویسنده : مامانی

عزیز دلم خیلی خانوم وبانمک وشیرین زبون شدی دیگه کامل کامل حرف میزنی وجمله میسازی و هزار ماشاءاله حافظه قوی داری وهرچی ببینی بصورت داستان تعریف میکنی .الهی قربون اون مهربونیات برم که خیلی قشنگ ادای مامانا را درمیاری و مامان خوبی هستی وقتی من یا مادر جون یا هرکس دیگه ای مریض باشیم میگی عزیزم قرص بیارم ،بخواب خوب بشی یا به بقیه میگی هیسسسسسسسس .... مریضه میخواد بخوابه .الهی فدات بشم که مهربونی .این هم چندتا عکس از لحظه سال تحویل و ایام عید .

راستی من بخاطر مشغله های خونه وشرکت سفره هفت سین خاصی تدارک ندیده بودم و قرار بود ساده توی جام بریزم وقتی میخواستم سفره را بندازم اینقدر هی گفتی کفشدوزکیه ؟؟ و بیاد تولدت بودی و میگفتی کفشدوزکی منم مجبور شدم رومیزی و چند تا از وسایل تولدت را بیارم کنار سفره هفت سین که البته بد هم نشد وتو هم کلی ذوق کردی و همینکه خوشحال بودی برام یک دنیا ارزش داشت .

چند لحظه قبل از سال تحویل سال 92



ادامه مطلب...

بازدید : 848 مرتبه | موضوع : عكسهاي تيارا گلي
154
تاريخ : 21 / 1 / 1392 | نویسنده : مامانی

سلام دخمل گل مامانی

مامان جونم بازم اومدم بنویسم که شرمنده ام که زود به زود برات نمی نویسم .آخه یک ماه آخر سال 91 که کار شرکت خیلی زیاد بود و خونه هم خونه تکانی و خرید اصلا وقت نداشتم و راستش بعد از عید هم تنبلی ابروعزیز دلم الان که دارم برات این مطالب را مینویسم 2 سال و 4ماهه هستی و خیلی خانم شدی .حرف زدنت که کاکل کامله .ماشائاله همه چی میگی و بعضی اوقات حرفهایی میزنی که شاخ در میاریم اینا را چه طوری به هم ربط میدی و میزنی .مدام راه میری و قربون صدقه من و مادرجون وبابایی میری الهی فدای اون شیرین زبونیات بشم .قراره همین روزا ببریمت مهد کودک فعلا در حال تحقیق هستم چند جا را هم دیدم و یک مهد به اسم نیکتا -خ میرداماد را فعلا در نظر گرفتم باید چند روزی آزمایشی بریم ببینم چی  میشه .هر چند که خیلی برات زود بذارمت مهد اما عزیز دلم مجبورم چون از اواسط اردیبهشت مدرسه النا هم تمام میشه و دوتایی اعصاب برای مادر جون بیچاره نمی ذارید .همچنان با النا درگیری و روی هم حساس البته وقتی پیش هم نیستید دلتون برای هم تنگ میشه و همیشه هم دوست دارید با هم بازی کنید اما زمان صلح وآشتیتون کمه البته بهتر از قبل شدید .

عزیز دلم امیدوارم بتونم برات مادر خوبی باشم ، آنچه شایسته وجود پاک ومهربونت هست .

دوستت دارم ومثل همیشه برایت بهترینها را آرزو دارم .




بازدید : 509 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
153
تاريخ : 21 / 10 / 1391 | نویسنده : مامانی

دختر گلم عاشق اون خنده هاتم .الهی من فدای اون خنده هات شم که وقتی از سرکار میارم با اون خنده شیرینت میای جلو و میگی سلام مامانی (تازگی ها مادجون بهت یاد داده میگی خسته نباشی) و تمام خستگی کارمو از تنم بیرون میکنی .توی این پست فقط میخوام عکس خنده های قشنگتو بذارم .

همیشه بخند گل همیشه بهار زندگیم .نفسم



ادامه مطلب...

بازدید : 716 مرتبه | موضوع : عكسهاي تيارا گلي
152
تاريخ : 21 / 10 / 1391 | نویسنده : مامانی

اول از همه یک عکس زمستانی از دختر نازم

از اونجاییکه ما همچنان شنبه تا پنجشنبه کامل خونه مادر جون هستیم وعمه اینا هم همیشه پایین هستند و اونا هم فقط برای خواب میرن بالا همیشه تو خونه دعوا داریم وبه قول عمه سپیده با وجود ناسازگاری اغلب اوقات شما دوتا اصلا از همدیگه هم دست نمیکشیم وهمیشه باهم هستیم .آخه میدونی من وعمه سپیده از بچگی با هم خوب بودیم و همیشه با هم بودیم .شاید دلیل ازدواج من وبابایی یا عمه سپیده ودایی افشین هم همین بود .حالا هم که ازدواج کردیم همیشه پیش هم هستیم شما دوتا وروجک بازی میکنید ودعوا وماهم سعی میکنیم اصلا مداخله مستقیم نداشته باشیم و توی روابط خودمون تاثیر نذاره آخه دو دقیقه بعد دوباره همدیگه را در آغوش میکشید . من وسپیده از کوچیکی مثل خواهر بودیم برای هم چون هیچکدوم خواهر نداریم .امیدوارم شما دوتا هم وقتی بزرگ شدید همینطور برای هم مثل خواهر باشید و پشتیبان همدیگه  وچشم بد از روابط ما هم بدور.

 مشکلی دیگه ای که این روزا باهات دارم دستشویی رفتنته آخه تا زمانی که نبرمت دستشویی نمیگی دستشویی داری .البته خیلی کم پیش میاد خودتو خیس کنی اما خودت به هیچ عنوان نمیگی مدام باید بهت یادآوری کنم وببرمت دستشویی .و این باعث استرس خودم وخودت شده .از تابستان دیگه فقط وفقط وقتی بیرون میریم وموقع خواب مامی میشدی که به توصیه دکتر مدیحی دو شب پوشک نمیشی موقع خوابی که همین هم بر استرسام اضافه شده شب اول موقع خواب جیش کردی وخوابیدی ومن مثل این دیوونه ها تا صبح دوبار برئمت دستشویی و راحت توعالم خواب جیش کردی وخیالم راحت بود اما دیشب که شب دوم بود چهار مرتبه بردمت دستشویی که اصلا جیش نمیکردی ونق میزدی وتا صبح هم اصلا جیش نکردی وجاتو خیس نکردی اما واقعا برای من استرسیه این از مامی گرفتن امیدوارم زود یادبگیری واز این مرحله هم بگذریم .آخه اگر خدابخواد از بعداز عید تصمیم دارم بذارمت مهد کودک وباید تا اون موقع یادبگیری .انشاءاله




بازدید : 520 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
151
تاريخ : 21 / 10 / 1391 | نویسنده : مامانی

تیارا جونم ،نفسم این مامان تنبلو ببخش که دیر به دیر وبتو آپ میکنی .آخه این ماه تا همین دیروز درگیر ارزش افزوده و ارسال اظهارنامه های دوره پاییز شرکت بودم .البته از حق نگذریم  تنبلی خودم هم اولین دلیلش بود .

بگذریم  دخترنازنیم  دیگه برا خودت خانوم شدی عزیزم . خیلی مستقل شدی .حرف زدنت که کامل شده ودیگه قشنگ صحبت میکنی وجمله میسازی ودقیقا می دونی کی لحن صداتو خبری یا سوالی کنی .

 

 



ادامه مطلب...

بازدید : 651 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
150
تاريخ : 18 / 9 / 1391 | نویسنده : مامانی

عزیز دلم یک کتاب با موضوع تولدت مبارک مختص خودت با نام وعکسای خودت دادم به یک نفر به نام خانم آذین طراحی کردند وبرات چاپ کردیم و شد یکی از کادوهای تولدت که خیلی هم دوسش داری و تمام شعراشو حفظ شدی .

این هم صفحات کتاب با نام 2 ساله شد تیارا

جلد کتاب



ادامه مطلب...

بازدید : 830 مرتبه | موضوع : تولد
149
تاريخ : 18 / 9 / 1391 | نویسنده : مامانی

عزیز من,گل من       تولدت مبارک

قشنگ شدی,گل شدی
شدی مثل عروسک
عزیز من,گل من
تولدت مبارک

فرشته مهربانم تیارای عزیزم ،دردانه ام 2 سال است که فرشته کوچولوی من زمینی شده است و 2 سال است که بهترین لحظات عمرم را درکنارت دارم .با هیچ کلمه وجمله ای نمیتوانم توصیف کنم شیرینی وجودت در زندگیمان . 2 ساله پابه پای تو اشک ریختم ،با هر لبخندت خنده بر لبانم نشاندی وعاشقانه دوستت داشتم ودارم .امیدوارم بتوانم مادری لایق وکافی وشایسته وجود پاکت باشم .

دختر مهربون و شیرین زبونم این روزها حسابی دلبری و شیرین زبونی میکنی و من هر لحظه وهر جا فقط وفقط خدا را بابت وجود نازنینت ،بابت لایق دونستن من در کنار تو شاکر هستم .

دوستت دارم مهربونم  وتولدت هزاران بار مبارک

این هم عکس جشن تولدت که حدود یکماه زودتر به دلیل محرم برگزار شد




بازدید : 732 مرتبه | موضوع : دلنوشته های مامان
148
تاريخ : 27 / 8 / 1391 | نویسنده : مامانی

این چند تا از عکسهای مهرماه که مامان تنبلت هنوز نذاشته بود توی وبت عزیزممتفکرمتفکرابرو

 



ادامه مطلب...

بازدید : 861 مرتبه | موضوع : عكسهاي تيارا گلي
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد