تیارا و کیک پزی
یک روز جمعه خواستم برای دختر گلم کیک درست کنم که خودش هم دست بکار شد وحسابی کمک کرد اول از همه تخم مرغها را میزنیم با دقت فراوان بقیه مراحل را در ادامه مطلب ببینید بعد از اضافه کردن بقیه مواد باز هم بهم میزنیم واینجا دیگه آماده است برای پخت به به چه کیکی بشه دستپخت تیارا گلی و در این فاصله تیارا خانوم یک دوش گرفتن و بعد اومد سراغ کیک از اونجایی که تیارا خانم عاشق کیک تولد و فکر میکنه حتما باید شمع بذاره روی کیک گیر داده بود مامان شمع بده بذاییم کیک تبلد تبلد (الهی قربون اون حرف زدنت) از اونجایی که شمع توی خونه نداشتیم واسه کیک مجبور شدیم شمع تزئینی را برداریم بذار وسط کیک هههههه د...
تیارا و باغ ارم
تیارای عزیزم حدود 10 روز پیش با دایی و مامان اذر اینا رفتیم باغ ارم که حسابی به شما والنا خوش گذشت و بازی کردید در ادامه عکسای باغ ارم را برات میذارم . اینجا ورودی باغ ارم که ماکت روستاها را ساختند وخیلی قشنگه این عروسک بزرگ و قشنگ هم در محوطه میچرخید و قر میداد روی آهنگهای مختلف که با النا عکس گرفت اما تیارا میترسید بره پیشش اینجا هم خونه خرگوشها بود که کلی واسشون ذوق کردی البته یک قفس میمون هم بود که نشد از اونجا عکس بگیرم از بس که این میمون بازیگوش و وحشی بود و به سمت دختر بچه ها حمله میکرد و دستشو از قفس آورد بیرون وموهای النای بیچاره را گرفت اینجا هم قسمت پارک شادی ارم است و محو تماشای وسله بازیهایی ...
تیارا وعروسک جون
تیارا جون خیلی به عروسک وبازی با عروسکات علاقه داری و تو خیالت باهاشون حرف میرنی و بهشون غذا میدی براشون لالایی میخونی قربون اون شیرین زبونیات برم من . اینجا هم مادرجون برات بستنی آورده بود که داشتی به عروسکت هم میدادی لون هم با چه دقت وعشقی این هم عروسک بیچاره بعد از خوردن بستنی توسط تیارا گلی ...
عکسهای تیر 91
چند روزی گیر داده بودی به عینک وکیف و هرموقع جایی میخواستی بری حتما باید کیفتو میبردی عزیزم اینجا هم عصر یک روز گرم تیرماه توی حیاط خونه مادرجون در حال آب بازی با النا ...
تیارا و چادر
چند روزی هم گیر داده بودی به این چادر که مامان آذر برات زحمتشو کشیده بودند اما فقط برای چند روز بود دیگه سراغش نمیری حجابت منو کشتههههههههه اینجا هم آرشام میخواست باهات عکس بگیره که اصلا افتخار نمی دادی ...
بعد از چند روز .......
تیارا جونم این مامان درگیر کار وتنبلتو ببخش که مدتیه وبتو آپ نکرده . آخه عزیزم از یک طرف درگیریهای کاری وشرکت و ارسال اظهارنامه مالیاتی که بالاخره دیروز شرش کم شد واز طرفی مسائلی که برای دایی امیر بوجود آمده و این روزها خانواده ما و مادرجون ودایی افشین سخت درگیرش هستیم و اگر خدا بخواهد داره مشکلاتش برطرف میشه و ما همگی داریم بهشون کمک میکنیم تا زودتر دوباره زندگیشون سر وسامون بگیره . برای آرشام که این روزها اصلا آرامش نداره هم نگرانم . خلاصه امیدوارم تیارای نازنینم منو ببخشی واز همه دوستان مجازی که سراغمون را گرفتند ونگرانمون بودند ممنون .دوستتون دارم و فدای روی ماه همگی شما ...








