تیاراتیارا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

تیارا گلی

مسافرت شمال (دریا و ماسه بازی)

عاشق ماسه بازی شده بودی و می گفتی مامان بازی کنم بازی کنم با ماسه چون هوا خنک بود نیمتنه مایوتو بهت بپوشوندم وبهت میگم تیارا بالاخره مایوتو پوشیدی وروجک به من میگی مامان مسخره میکنی همه متعجب از این حرفت که اینو از کجا یادگرفتی دیگه شیزین زبونم بعد از یک ماسه بازی حسابی و دوش گرفتن یکساعتی خوابیدی و دوباره آوردمت ساحل که چشمت به پفک افتاد و توی مسافرت هم ممنوعات خوراکی هات به هم ریخت و حسابی از خجالت شکمت در اومدی و آبمیوه و پفففففففففففکککککککککک خوردی و حسابی منو حرص دادی . ...
1 مهر 1391

مسافرت شمال (شروع مسافرت)

سه شنبه شب 21 شهریور 91 ساعت 8:30 شب از اصفهان راه افتادیم .از وقتی راه افتادیم و مادرجون توی ماشین ما بود خیلی خوشحال بودی و زبون میریختی و خوشحالی میکردی .قراربود کرج بخوابیم اما راننده ها احساس خستگی نکردند و به راه ادامه دادیم حدود ساعت 3 نیمه شب که از کرج بیرون رفتیم با ترافیک عجیب جاده روبرو شدیم طوریکه ماشین ها همه خاموش بودند و ماشینی حرکت نمی کرد شما که در خواب ناز بودید اما من چون میترسیدم بابایی خوابش ببره نمی خوابیدم .بالاخره ساعت 10 صبح چهارشنبه با زحمت به چالوس رسیدیم و سلمانشهر یک ویلای کنار دریا را برای سه شب اجاره کردیم .روز اول ابری و کمی سرد ودریا طوفانی بود .اما از روز دوم هوا و دریا بسیار عالی بود وخیلی خوش گذشت .شما هم ...
1 مهر 1391

دخترم روزت مبارک

دخترم ، تاج سرم من و تو هر دو ز یک آغازیم تو همان مادر فرداهایی من همان دختر دیروزینم نقشه ی کهنه ی دیروزی من نقش فردای تو نیست خوب میدانم من با همین چشم نباید به جهانت نگریست کاش میدانستی مادرت با همه هم نسلانش بذرهای بدوی میپاشید تا تو با آن پسر همسایه هر دو یکسان و برابر باشید تا اگر ساده سلامش کردی کس نگوید که عجب عاشق بود! برسی تا به نهایت تا بدان قله ی اوج که تو را  لایق بود آرزویم اینست که در آیینه ی فردایی تو نه تو حوا باشی و نه شویت آدم همه انسان باشیم عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و به تمام خواسته های زندگیت برسی &n...
28 شهريور 1391

اولین مسافرت شمال تیارا گلی

بالاخره بعد از چند بار تصمیم مسافرت شمال و کنسل شدن به دلایل مختلف امروز قراره بریم شمال .یکبار پارسال وقتی تیارا 9 ماه بود خواستیم بریم که نشد ویکبار هم چند روز پیش (عید فطر) که متاسفانه عمه نصرت (عمه مادرجون ) به رحمت خدا رفت ونرفتیم . اما اگر خدا بخواد امشب راه می افتیم به سمت شمال .امیدوارم سفر خوبی داشته باشیم وتیارا خانم هم اذیت نشه . به امید سفر خوب وبیخطر برای ما وهمه مسافران .انشاءاله پست بعدی را با عکس های اولین مسافرت شمال شروع میکنم ...
21 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تیارا گلی می باشد