تیاراتیارا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 11 روز سن داره

تیارا گلی

بازم عکس از راننده کوچولو

تیارا جونم عاشق رانندگیه وفرصت پیدا کنه میپره پشت فرمان و خیلی وقتها هم توی دل بابایی میشینه و رانندگی میکنه وااین پدر و دختر اصلا به داد وهوارهای مادر نگران توجه ای ندارند .این عکس هم دیروز که رفته بودیم بیرون و بابایی پیاده شد رفت مغازه گرفتم ماهی کوچولو فدات شم واینجا هم سعی در جابجا کردن سوئیچ داری ...
11 خرداد 1391

عکسسسسسسسسسس

عکس از ایستادن دخملی بعد از اینکه این همه حرص داد تا راه افتاد در 17 ماهگی تیارا خانم اصلا حمام کردنو دوست نداره وبا گریه حمام میکنه جدیدا دارم باهاش کار میکنم در طول روز چند بار میبرمش توی حمام و عروسکشو حمام میکنیم ومیایم بیرون تا ببینم ترسش میریزه این هم عکس بعد از حمامش تا حالا اصلا برای دخترم کفش نخریده بودم یا روی سیسمونیش بوده یا اینکه هدیه گرفته این اولین کفشیه که با انتخاب خودش خریدیم براش البته خیلی راحته و جغ جغیه و خیلی دوست داره باهاش راه بره هرچند هنوز خوب نمی تونه با کفش راه بره ...
11 خرداد 1391

تیارا و باغ و گردش

جمعه 5 خرداد با مادرجونا و عمو مهیار و دایی اینا رفتیم یک باغ برای توت خوری که این چند تا عکسو ازت گرفتم اینجا هم النا برات تل خودشو زده روی موهات و دو تایی کلی ذوق کردید این دوتا عکس هم نتیجه پیاده رویهای عصرانه روزهای بهاری مما حوالی خیابان حکیم نظامی_خونه مادرجون ایناست) اینجا رفتیم سرکوچه مجله بخریم که تو هم یک کتاب برداشتی عزیزم این یکی هم تو کوچه مادرجون اینا با دختر همسایشون گرفتم ازتون ...
11 خرداد 1391

تیارا وبستنی .....

چند روز پیش رفتیم خونه خودمون .توی راه خوابت برد بین راه بابایی رفت سوپری خرید کنه چند تا بستنی هم خریده بود .وقتی رسیدیم بیدار شدی با هم رفتیم بالا و بابایی داشت ماشین پارک میکرد .بهت بستنی دادم و گفتم بابایی برات خریده و وقتی بابایی اومد بگو دستت درد نکنه برام بستنی خریدی و باز کردم بهت دادم اصلا فکرشو نمیکردم متوجه شده باشی .از اونجایی که بعد از خواب خیلی این بستنی بهت چسبیده بود وقتی بابایی اومد بالا فوری گفتی بابایی میسی بسین یعنی بابایی مرسی بستنی .از اونجایی که خیلی برات ذوق کردیم وخوشت اومد تند تند بستنی میخوردی و میگفتی بابایی میسی بسین .آخه به بستنی میگی بسین .الهی قربون این دخمل باهوشم برم این هم عکسای اون روز اینجا...
11 خرداد 1391

تیارا و پارک

از اونجایی که امسال با توجه به باز بودن آب زاینده رود و فوق العاده بودن هوای پارکهای اصفهان .تقریبا هر روز بعدازظهر که بابایی میاد با هم میریم پارک و شما هم حسابی بهت خوش میگذره چند تا عکس ازت گرفتم که اینجا میذارم . یاد گرفتی همین که بابایی میاد خونه خودتو لوس میکنی ومیگی بابا پارک ، تاب تاب قربون اون شیرین زبونیات برم این عکستو خیلی دوست دارم ...
10 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تیارا گلی می باشد