16 آذر 89
اومدي معجزه كردي ،نمودوني كه چي كردي ..................
اومدي دنيامو ساختي.................................
بالاخره روز موعود فرا رسید ساعت 6 صبح با عمه و 2 تا مامان بزرگ ها و بابایی با استرس زیاد از خونه اومدیم بیرون .هوا هنوز تاریک بود .وقتی وارد بیمارستان سینا شدم صدای قلبمو میشنیدم .با هزار دلهره نشستیم توی سالن بابایی رفت برای پذیرش. بعد از یک ربع اومد ولباس و وسایل به من دادند وبا هزاران هزار استرس به همراه مامان آذر از بقیه خداحافظی کردم و رفتم طبقه دوم بخش زنان .اونجا هم یک پذیرش دیگه و لباس اتاق عمل را پوشیدم ورفتم توی اتاق انتظار تا دکتر نوروزی بیاد . یکی یکی خانمها اومدند و صداشون کردند ورفتند اما دکتر من نمیومد واز استرس داشتم میمیردم و گریه میکردم .بالاخره ساعت ٨/٥ خانم دکتر تشریف آوردند اما اتاق عمل تخت خالی نداشت .دکتر گفت باید منتظر بمونیم تا اتاق عمل خالی بشه . بهمون اتاق دادند تا منتظر خالی شدن اتاق عمل بمونیم .عمع پیش ما موند و بابایی با ٢ تا مادربزرگها وباباهدایت رفتند خونه ما. خیلی استرس داشتم .بچه های با محبت شرکت هم با اس ام اس و تلفن دلداریم میدادند .اما ساعت به کندی میگذشت . روز اول محرم بود و توی تلویزیون اتاق داشت زیارت عاشورا میخوند .فکر کنم من با سوز و گدازترین زیارت عاشورای عمرم را اون روز با اشک ودعا خوندم . ساعت ١٢ صدام کردند و با پاهای لرزان با عمه رفتم توی آسانسور که همون لحظه صدای اذان بلند شد و من فقط اشک میریختم .وارد اتاق عمل شدم فقط گریه میکردم آقای فیلمبردار ازم فیلم میگرفت و من فقط ایه الکرسی میخوندم که خانم دکتر نوروزی را دیدم که در حال شستن دستاش بود و دیگه چیزی نفهمیدم تا ساعت ٣ بعد ازظهر که چشمامو باز کردم بابا و مامان آذر وزهرا را بالای سرم دیدم .پلک هام خیلی سنگین بود و درد داشتم .صدای مامانمو میشنیدم که بهم میگفت خدا بهت یک دختر گرد وقلمبه داده .
اولین چیزی که پرسیدم در مورد سلامتی تو بود و دوباره بیهوش شدم. میگن وقتی میخواستم به هوش بیام فقط میگفتم مهرزاد و بابا . آخه دختر گلم میدونی که بابا کریم ٨ سال پیش ناگهان ما را ترک کرد وبه رحمت خدا رفت ومن هنوز این داغ بزرگ را فراموش نکردم.
خلاصه دوباره چشم که باز کردم بابا هدایت و خاله شیرین را دیدم که خبر سلامتی تو را بهم دادند و اون روز بهترین خاطره زندگی من شد.
از خدای مهربون بابت این هدیه بزرگ سپاسگزارم وزبانم قاصر است از تشکر وسپاس.


16 آذر 89
