اسکن وباز هم دلواپسی..................
سلام عزیزم بهونه قشنگ من برای زندگی
خیلی امروز پریشانم مامان جون .الهی درد وبلات به جونم دیروز رفتم برات وقت اسکن گرفتم وامروز ساعت 12 باید ببرمت اسکن از کلیه هاتو انجام بدیم که با تزریق الهی فدات بشم مامان وقتی بهش فکر میکنم تموم بدنم میلرزه .آخه خیلی اذیت میشی از دیروز برای اون اشکایی که میدونم میرزی و اون درد دست کوچولوت یه عالمه اشک ریختمو نگرانم.دیشب تا صبح نخوابیدم الهی قربونت برم خودت هم بیقرار بودی و مثل اینکه میفهمیدی من نگرانتم تا صبح توی بغلم خوابیدی ویک حس خاصی داشتیم هر دو .
برات وقت گرفتم مرکز اسکن هسته ای دی که نزدیک شرکت خودمون هست و ساعت 12 با بابایی و مادرجون میایی الهی فدات بشم اشک چشام نمیذاره خوب تایپ کنم .من که اصلا تحملشو ندارم و به مامان اذر گفتم اگه میتونه بیاد پیشت چون مطمئنم من نمیتونم اون لحظه اسکن کنارت باشم. عزیز دلم هفته دیگه هم باید یک اسکن دیگه که با وصل سوند هست را انجام بدیم به خدا قسم دارم روانی میشم .ای خدا استرس جوابش یک طرف استرس ونگرانی اذیت شدنت هم طرف دیگه .
خدایا به خودت میسپارم و فرشته هات این فرشته معصوم وعزیزم را
.


اسکن وباز هم دلواپسی..................
